۱۳۹۰ اسفند ۱۲, جمعه


دیگه خسته شدم از بس که حرف از احترام به عقیده مخالف زدم، خسته شدم از بی صبرهای سر خورده ای که فکر میکنند چون رای ندادند شاخ قول رو شکستند و حجت رو تموم کردند، خسته شدم از اونایی که شعبون بی مخ وار عربده کشی میکنند که دیدید فلانی فلان کرد و اونچه که ما میگفتیم نکرد! دید چه خائنه بی تدبیریه و ما چه وطن پرستهای متفکری هستیم، خسته شدم از دوستان نادانی که 50 و چند روز اعتصاب غذای خزعلی، هر روز آدل و بیانسه شٍیر کردند و امروز از صبح دوباره یاد سیاست و شهدا و زندانیهای جنبش افتادند... من که از روز اول موافق منش اصلاح طلبانه بودم و مخالف تندروی از روی موسوی و اسیران جنیش سبز شرمنده ام که فراموششون کردیم و ازشون حمایت نکردیم و تنها موندند، نمیدونم بعضی چی فکر میکنند میکنند که هنوز روشون میشه به خاتمی ایراد بگیرند چرا متعادل گام بر میداره، بخصوص خارج نشینهاشون... در حالیکه یک سال از حصر موسوی گذشته!
راستش صبح از خاتمی گله مند بودم که چرا رای داده ... دوباره مثل همیشه پشیمون شدم، دوباره جو گرفته بودم، دوباره یادم رفته بود ما ملتی هستیم با فرهنگی فهرمان پرور و منتظر قهرمانی که یا نجاتمون بده یا تقصیر همه کوتاهیهامون رو بندازیم گردنش که از خودمون رفع مسئولیت بشه. یادم رفته بود همون ملتی هستیم که عکس یک مشت گوسفند میزاریم و میگیم اینا کساییند که میرند رای بدهند... نه ! جکومت رو عوض کنیم که اونی که میگه مخالفام میکروبند بره اونی که میگه مخالفام گوسفندند بیاد؟ 
من رای ندادم و هنوز هم معتفدم نمیبایست رای داد ولی 1- احترام میزارم به همه اونایی که رای دادند 2- گذشته بهم ثابت کرده خاتمی اکثرا اون مادر فدارکاری بوده که غم و رنج خودش رو به نصف شدن بچه اش ترجیح داده ... واسه همین صبر میکنم و آماده ام که تحلیل فعلیم نقد بشه

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر